الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

342

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

كل ما كان مفهومه 1 ) منتزعا من الذات بملاحظة اتصافها 2 ) بصفات الخارجة على الذاتيات كانت عرضا 3 ) او عرضيات 4 ) . . . و هذا بخلاف 5 ) 1 ) ضمير به ماى موصول برمىگردد و منظور از ماى موصول وصف عنوانى است 2 ) وصف عنوانى 3 ) يعنى جزء مقولات نه‌گانه باشد از قبيل كم و كيف و اين 4 ) يعنى جزء اعتباريات و انتزاعيات باشد مثل ملكيت و زوجيت قبلا گفتيم كه اهل معقول از اين دو كلمه غير از آنچه كه آخوند اراده كرده‌اند را اراده نموده‌اند يعنى اهل معقول عرض را در مقابل نفس مبدأ به كار مىبرند و عرضى را در مقابل مشتق استعمال مىكند . [ عناوينى از قبيل ناطقيت و حيوانيت جزء است جزؤ مشتق اصول محسوب نمىشود ] 5 ) آن مفاهيم و اوصافى كه از مقام ذات و ذاتيات ذات انتزاع شده‌اند مثل ناطقيت براى انسان و حيوانيت بر حيوان و زوجيت براى عدد زوج ، جزء مشتق اصولى به حساب نمىآيند زيرا با زوال و از بين رفتن چنين اوصافى ديگر ذاتى باقى نمىماند يعنى ويژگى دوم را دارا نيستند لذا چنين عناوينى فقط در خصوص متلبس بالفعل استعمال مىشوند يعنى تا ناطقيت از بين نرفته حمل به صورت حقيقى است و تا زوجيت نرفته ، چهار هست و مىتوانيم حقيقتا كه زوج را بر عدد چهار عدد نمائيم . ولى اگر انسانى ديگر ناطق نبود ، اصلا حمل ناطقيت بر او صحيح نيست و مسأله به انتفاء موضوع مىشود زيرا با زوال چنين اوصافى ( ناطقيت بر انسان يا زوجيت براى